سورناسورنا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره

سورنا توپولی

فرشته کوچولوی شب زنده دار

آه ه ه ه ه  بالاخره این پسره خوابید الان ساعته 4.15 دقیقه ی صبحه و من تازه سورنا رو با کلی زحمت خوابوندمش از ساعت 11 خوابید تا 12 که بیدار شد هرچی شیر دادم و نازش کردم و رو پا گرفتم و تو گهواره گذاشتمش تکونش دادم و ..... نخوابید که نخوابید همین از توی اتاق آوردمش بیرون یه دفعه گریه اش قطع شد و ساکت شد شروع کرد به بازی کردن با اسباب بازیاش که دیگه کلا جزیی از دکور هال خونمون شده و هی میخندید گفتم حتما گرسنه ات هم هست دیگه کلی وقته از شام خوردنت میگذره واسش شیرموز با کیک آوردم هر یه گاز که میزد و میخورد میرقصید و دست دست میکرد و خودش رو بالا و پایین میکرد بعد از خوردن هم یه کم باهم توپ بازی کردیم و من ...
8 آبان 1390

من گاگله می کنم

راستی اینم بگم که من از روز 25 مهر بالاخره تنبلی رو گزاشتم کنار و شروع کردم به گاگله کردن البته اونم چه گاگله کردنی دستام رو زمین میزارم زانوی چپم رو هم زمین میزارم ولی پای راستمو کف پام رو میزارم زمین نه زانومو آخه من خیلی محتاطم مواظبم که زمین نخورم واسه همینم معلوم میشه که من باهوشم چون مواظب خودم هستم اینم عکسایی که مامانم در حین گاگله کردن از من گرفته آخه مامانم باورش نمیشد که من گاگله کنم همیشه میگفت از گاگله کردن نی نی ها خوشش میات و ناراحت بود که من گاگله نمی کنم فکر میکردن که من دیگه مثل دایی شاهین یکباره راه میرم ولی دید نخیر من فقط تنبلم و دیر شروع کردم به گاگله کردن خب اینم عکساش ج...
29 مهر 1390

من بهتر شدم

سلام به همه ی دوست جونای قشنگم حالتون خوبه؟ من دوباره اومدم بعد از کلی وقت آپ کنم چون مریض بودم نمیشد ولی الان بهتر شدم مامان  و بابا منو بردن دکتر توی مطب که بودیم یه نی نی که آقای دکتر داشت معاینه اش میکرد کلی جیغ میزد و گریه میکرد و من داشتم همش می خندیدم و بابا کامبیزم هم میگفت آفرین چه پسر جنتلمنی دارم همش می خنده          مامان میگفت بزار بره تو اونوقت معلوم میشه چقدر جنتلمنه وقتی نوبت من شد که برم داخل تا آقای دکتر و دیدم زدم زیر گریه کلی جیغ زدم و مطب رو گذاشته بودم رو سرم اصلا اجازه نمی دادم به من دست بزنه بنده خدا آقای دکتر به زور منو معاینه کرد و گفت ...
29 مهر 1390

دل نوشته های مامان یاسی

سلام قشنگترین بهانه ی من برای زندگی پسر تپل و ناز مامان 11 ماهگیت مبارک باشه نفسم ولی از دیروز تا حالا مریض شدی دیگه واسه مامانی رمق نمونده نمی دونم چرا هی تب میکنی و اصلا هم دارو نمی خوری هرچی هم که بهت دارو میدم بالا میاری غذا هم که نمی خوری فقط شیر مامانی رو می خوری دیشب تبت 38.5 بود من کلی ترسیده بودم از شب تا صبح 3 دفعه پاشویه ات کردم و 2 بارم بهت دارو دادم تو هم همش بیدار می شدی و گریه می کردی الهی بمیرم واسه پسرم این چند روز لپاش آب شده الان یه خورده بهتری و تازه با کلی ناز کردن و رو پا گرفتن خوابیدی خیلی دوست دارم عروسکم همیشه سالم پیش مامان و بابا باش راستی 1 ماهه دیگه پسرم 1 ساله میشه ...
18 مهر 1390

11 ماهگیت مبارک

سلام به همه ی دوست جونای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه و سالم و سلامت و تپل مپل باشید من که توی این مدت کلی پیشرفت کردم همش با چند تا عکس از من توی ادامه ی مطلب بپرید به ادامه خب جونم واستون بگه من توی این مدت 3تا دندونه دیگه در آوردم که جمعا میشه 6تا دندون تا حالا که 2 تا دندون پایین و 4 تا بالاست البته 2 تا نیش پایینم تو تاوله و امیدواریم زودتر در بیاد دیگه اینکه تا واسم شعر میخونن یا دست میزنن من سریع شروع می کنم به دست زدن و سرسر کردن و جدیدا دیگه می رقصم باهاش همچنان هیچ علاقه ای به گاگله کردن نشون نمیدم ولی روی زمین که میشینم تند و تند خودمو می کشم به سمت هدفم یه وقتایی هم 4 دست و پا میشم ولی حوصله ام...
17 مهر 1390

برگشت از سفر

سلام به همه ی دوست جونای کوچولوی قشنگم ما از سفر بر گشتیم و یه خستگی حسابی داریم و مامان یاسی هم به خاطر تمیز کاریای خونه فرصت نمی کنه بیات و مطالب رو بزاره در اصرع وقت خاطراتمون رو و رشد و پیشرفتهای منو به صمع و نظرتون میرسونه پس تا بعد همتونو دوست دارم و میبوسم ...
4 مهر 1390

بازم من سفرم

سلام به همه ي دوستاي قشنگم دلم واسه همتون خيلي زياد تنگ شده ولي من به زودي ميام خونه و بازم فعال ميشم حتما داريد از خودتون مي برسيد كه من چرا اينقدر سفر ميرم؟ الان واستون توضيح ميدنم خب من چكار كنم مامان من مامانش محلاتيه باباش شيرازيه بابام شماليه ولي مامانش اينا تهران زندگي ميكنن ما هم كه لامرد زندگي مي كنيم چون بابام استاد دانشگاه لامرده مسئله حل شد ما توي فرجه ها و تعطيلات بين ترم و يك ماه تابستون رو تعطيلي داريم و واسه ديدن خانواده هامون مجبوريم از جنوب ايران تا شمال ايران رو سفر كنيم باور كنيد خودم و مامانم هم خسته شديم از اينكه همش تو راهيم ولي چه ميشه كرد؟ همه جاي ايران سراي من است ديگه به هر حال وقتي برگشتيم لامرد با...
26 شهريور 1390