سورناسورنا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 23 روز سن داره

سورنا توپولی

اولین باغ ارم

1390/4/26 16:39
نویسنده : یاسمین
952 بازدید
اشتراک گذاری

من میخوام از روز 8/3/1390 واستون بگم که من واسه اولین بار رفتم باغ ارم البته دوستای مامان یاسی هم بودن ...

وقتی که ما رسیدیم باغ ارم خاله مریم تازه رسیده بود و خاله الهام هم هنوز نرسیده بود (الهام سرایی)

خاله الهام مهربان هم چون قزوین بود نتونسته بود بیاد باهامون چون هنوز فرجه هاش شروع نشده بود

بعد هم خاله الهام رسید منم که با بابام رفته بودم تا ماشین رو پارک کنه با هم اومدیم اونا منو دیدن و کلی جیغ زدن آخه نه اینکه من به یه پسر جنتلمن و شیک و با کلاس و البته خوش اخلاق و خوش خنده تبدیل شدم و اونا منو خیلی وقت بود که ندیده بودن واسه همینم کلی ذوق زده شده بودند و سر بغل کردن من با همدیگه دعوا می کردن آخه توی دوستای مامان از همه زودتر مامان جونم ازدواج کرده در واقع فقط مامان من ازدواج کرده و بقیه مجردن و خاله مریم تازه نامزد کرده بنابراین من تنها بچه ی دوستشونم واسه همینم خیلی عزیزم

بالاخره بعد از کلی ماچ ماچ بازی رفتیم توی باغ

واااااای که چقدر جای قشنگی بود من تا حالا اینهمه درخت و گل رو یه جا با هم ندیده بودم چقدر هوای خوبی بود خیلی خنک بود جای همه خالی بود

مامان با دوستاش از هم جدا شدند و جلوتر رفتن واسه گفتن حرفای دخترونه و دوستانه

منم با بابام و مامان جون نسرین و دایی آرمین واسه خودمون مشغول دیدن و گشتن توی باغ ارم شدیم

همینجور که دور میزدیم مامان اینا رو دیدیم که یه جای پر از درخت روی نیمکتا نشسته بودن خودشون می گفتن که اینجا پاتوقشونه هر وقت بت دوستاشون می خوان همو ببینن می رن باغ ارم

باز کسی از من عکس تکی نگرفت و فقط عکسای دسته جمعی گرفتن که نمیشه اینجا گذشت

بعد از 2ساعت که حرفای مامان با دوستاش تموم شد از هم خداحافظی کردن و رفتیم به سمت بابا بستنی همه بستنی می خوردن ولی کسی به من نمی داد

آخر سر مامان به من شیر داد و من هیکلمو آورد روی فرم و منم خوابیدم

خب دوستای عزیزم تا خاطرات بعدی فعلا بای بایبای بای


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

ben
27 تیر 90 11:12
Hi my lovely boy(-friend :p )
i saw your picture saw your teeth are bigger so why you are big now can eat other food and enjoy it more than your mom-milk ? nowaday your mom can not hold you and next 2 months your dad might cannot also but that time you might walk by yourself Miss you and your mom


hi my lovely girl friend &dear aunt Ben
I like to walk by myself buet mom & dad don,t let me do it beccause they scared that maybe I fall down but I promiss u when u come back Iran Ican walk by my feet a bit.
I like eat every thing and every love to taste every food all of them are so delicious
I missing u 2 come back soon mmmmmmmuach
مامان آريا
27 تیر 90 13:41
عزيزم معلومه كه همه دوستت دارن از بس جيگري و دوست داشتني
اميدوارم هميشه به گردش بري و بهت خوش بگذره


مرسی خاله جونی
امیدوارم شما هم همیشه لحظات خوبی رو در کنار نی نی تون داشته باشید
دانيال
28 تیر 90 10:19
سلام خاله جون
من كدم 67 است ميشه به من هم راي بديد
اگر هم اجازه بديد لينكتون كنم
با احترام
دانيال


سلام خاله جونی من شرمنده ام به خدا از هفته ی پیش تا امروز من اینترنتم مشکل داشت همین الان کامنت شما رو دیدم عزیزم
من خیلی خوشحال میشم منم لینکتون کردم
مامان آروین
3 مرداد 90 20:16
سلام ممنون که به وبلاگ شکلکهای آروین سر زدید منم لینکتون میکنم


ممنون از شما خاله جون
مرسی